در گفت و شنود آمدم از بهر تو من باران بهاری و دلم چون، تازه چمناز لطف تو و مهر درخشان وجودت ذکر تو بود زمزمه هر سرو و سمن*****در زمزمه ذکر تو من مست شومدر یاد تو نیست شوم هست شومدر لای وجودم داد زنم هستی را هست شوم باتو از آن دست شوم*****از عشق تو، دل سوخته و سر مست شده در شور و شر افتاده و بد مست شدهدر جام نگاهت به می افسون گشته پیمانه شکسته، دیوانه و مست شده
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 22:39 توسط الله حسین معظمی
|
برچسب:
نویسنده: حمید محمدی
تاريخ: چهارشنبه
29 شهريور
1402 ساعت: 15:56